قیمت چشم و گوش و دست و پا …
یکى، در پیش بزرگى از فقر خود شکایت مىکرد و سخت مىنالید . گفت: خواهى که ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته که نه . دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمىکنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مىکنى؟
گفت: نه .
گفت: گوش و دست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز .
گفت: پس هم اکنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شکایت دارى و گله مىکنى؟!بلکه تو حاضرنخواهى بود که حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض کنى و خود را خوشتر و خوشبختتر از بسیارى از انسانهاى اطراف خود مىبینى . پس آنچه تو را دادهاند، بس ىبیشتر از آن است که دیگران را دادهاند و تو هنوز شکر این همه را به جاى نیاورده،خواهان نعمت بیشترى هستى


